از گندم تا برکت؛ نگاهی به سنت سمنو پزی نذری
25 بهمن, 1404
سمنو فقط یک خوراکی شیرین نیست؛ عطرِ خاطرههای مشترک ماست. از دل گندمی که روزها در سینی آرام گرفته و با نور و آب جان گرفته، غذایی پدید میآید که نشانهی صبر، برکت و امید است. همین دانهی ساده، در گذر قرنها، کنار سفرههای بهاری ما نشسته و با آمدن نوروز خبر از رویش دوباره و سالی نو داده است.
میگویند ریشههای سمنو به روزگاران بسیار کهن بازمیگردد؛ زمانی که مردمان این سرزمین، گندم را مظهر زندگی و فراوانی میدانستند. برایشان گندم فقط محصول نبود، برکت خانه بود. وقتی جوانه میزد، انگار امید در دلها جوانه میزد. از همان روزگار، آیین سمنوپزان شکل گرفت؛ آیینی که خانوادهها و همسایهها را گرد هم میآورد تا با هم دیگ را هم بزنند، دعا بخوانند و تا سپیدهدم، گرمای آتش را با گرمای دلهایشان درآمیزند.
و چه حقیقت شیرینی دارد این جمله که خستگیِ پخت سمنو از خودِ سمنو هم شیرینتر است. آن شبهای طولانی، آستینهای بالا زده، قاشقهای چوبی که آرام و پیوسته در دیگ میچرخد، خندههای میان کار، چای نیمهشب و چشمهایی که تا سحر بیدار میمانند… همه و همه طعمی میسازند که در هیچ ظرفی جا نمیشود. سمنو تنها حاصل جوانهی گندم نیست؛ حاصل صبر جمعی و همدلی یک خانواده است.
وقتی صبح، عطر شیرینش در فضا میپیچد و سمنو کنار سبزه و سنبل بر سفره هفتسین مینشیند، فقط یک شیرینی بر سفره نگذاشتهایم؛ خاطرهای مشترک، غروری آرام و ریشهدار، و امیدی تازه را کنار هم چیدهایم. سمنو یادمان میآورد که ریشه داریم؛ در خاکی بارور و فرهنگی که قرنها دوام آورده است.
شاید راز ماندگاری این آیین همین باشد؛ اینکه در دل خستگی، شیرینیِ با هم بودن نهفته است. و هر سال، با آمدن بهار، ما دوباره آن را زندگی میکنیم؛ با دلهایی گرم، دستهایی در کنار هم، و امید به سالی سرشار از برکت.